در اینجا بیشتر اعمال باعث آسیاب مغز می شود. به عنوان مثال یک نمونه عرض کنم که:
در دفتر نشسته بودم پایین کلکین در سرک صدایی بسیار مرا آزار می داد البته صدا های آزار دهنده داخل کابل و در کل در افغانستای بسیار است ولی این صدا واقعاً آزار دهنده بود. مردی بادرنگ فروش یک ضرب صدا می زد که بادرنگ کیلوی 30 روپه دو کیلو 60 روپه, بادرنگ کیلوی 30 روپه دو کیلو 60 روپه ….
آخر یکی نیست به این بنده گان خدا که بادرنگ می فروشند و اکثرشان همین گفته ها را به تقلید از یک دیگر تکرار می کنند بگوید که وقتی کیلوی 30 روپیه باشد خوب حتماً دو کیلو 60 روپیه خواهد شد. واقعاً خسته کننده بود حدوداً نیم ساعت مجبور به گوش دادن به این صدا شدم اما انگار که تمامی نداشت و یک سره تکرار میکرد بادرنگ کیلوی 30 روپیه دو کیلو 60 روپیه, باد رنگ کیلوی 30 روپیه , دو کیلو 60 روپیه, بادرنگ کیلوی 30 روپیه دو کیلو 60 روپیه ….
که منجر شد که یک سردرد درست و حسابی بگیرم آخر هم که دیدم تمامی ندارد با وجود اینکه بسیار کار داشتم گوشکی را به گوش زدم و صدای موزیک را تا آخر بالا کردم که باعث بدتر شدن سردردم شد ولی خوب از یک تکرار مزخرف رهای پیدا کردم.